پيش نوشت: آنجه را كه ميخواهم بنويسم ممكن است مورد انتقاد بسياري از دوستان قرار بگيرد اما دوست دارم بار ديگر نظرم را در مورد خاتمي به ميان بياورم و برخلاف عادات ما انسانها كه تا وقتي كسي را از دست نداده ايم قدر او را نمي دانيم, از او و از آنچه كه در طول هشت سال به ثمر رساند ياد كنم
اگر دفتر تاريخ را برگ بزنيم و به هشت سال پيش بازگرديم, بي شك خواهيم يافت كه خاتمي با آمدنش بار ديگر اميد را به دل انسانهاي آزاده اين سرزمين بازگرداند; اميدي به زندگي بدور ازجنگ, كودتا و انقلاب, تا در سايه صلح و آرامش بار ديگر اين كشور در راه رشد و تكامل گام بردارد
به يقين چه موافق و چه مخالف خاتمي, هيچگاه لبخند او را فراموش نخواهد كرد. چراكه چهره او و گرمي و منش اين مرد در اولين لحظات مبارزه انتخاباتي توانست قلب ميليونها ايراني را به خود جلب كند. اما فراتر از آن چهره متفاوت, انديشه و گفتماني بود كه نه تنها خواستار صلح و آرامش ميان ايرانيان بود بلكه خواستار زدودن تيرگيها ميان تمدنها بود. او با به ميان گذاشتن ناگفته ها با مردم خود تمام تلاش خود را كرد تا فاصله ميان دولت و مردم را كمتر و كمتر كند. خاتمي به خوبي دريافته بود كه تنها راه پيشرفت در كشوري كه قانون در آن خريد و فروش مي شود پايبند كردن همگان به قانونمندي است و براي اين منظور او شعار دولت خود را قانونگرايي و نفي خشونت و ترور قرار داد. در زمان خاتمي پرده از روي قتلهاي زنجيرهاي برداشته شد و يكي از بزرگترين غده هاي سرطاني در حكومت ريشه كن شد. اوشعار قانونمداري و قانونمندي را در دستوركار خود قرار داد و سعي نمود با متكي شدن به حكومت قانون اقتدارگرايان را به زانو درآورد
اما اقتدارگرايان در روزهاي اوليه نمي دانسند كه در اقليت قرار گرفته اند و سعي كردند با ترور شخصيت ها چون به گلوله بستن مغز حجاريان, قلب اصلاحات را از كار بياندازند اما در آن روزها مردم به خوبي به آنها نشان دادند كه براي هميشه برروي ترور و تحجر مهر باطل زده اند. آنان كه خود را براي هميشه رفتني مي دانستند, بار ديگر دست به خشونت بردند و با حمله به دو سنگر ديگر مردم يعني دانشگاه و مطبوعات, تلاش كردند تا با ايجاد رعب و وحشت اين صداي بلند شده را در سياه چالها خاموش كنند
به باور من مشكل دقيقا از وقتي شكل گرفت كه خاتمي خود را پايبند به قانون معرفي كرد حتي در شرايطي كه قانون به نفع او نباشد. همان شد كه اقتدارگرايان توانستند اينبار با توصل به قانون خود با موج اصلاحات به مبارزه به پردازند و با خارج كردن مردم از جريان اصلاحات و قرار دادن آنها در مقابل اصلاح طلبان عرصه را بر خاتمي و مردم تنگتر كنند. نتيجه آن شد كه بعد از برگزاري دو اتخابات نسبتا آزاد مجلس ششم و شوراهاي شهر, اقتدارگرايان با استفاده از شوراي نگهبان از ورود نيروهاي مردمي به بدنه قدرت اينبار جلوگيري كردند و توانستند خانه ملت را بار ديگر از آن خود كنند
با اين رويه اقتدارگرايان توانستند از پشتوانه مردمي جريان اصلاحات بكاهند و همان شد كه در 16 آذر 1383 دانشجويان در حركتي ناباورانه خاتمي را به بار تمسخر گرفتند و شعار آزادي بيان سردادند بدون آنكه بدانند كه اين خاتمي بود كه تمام وقتش را صرف آن نمود كه مرم بتوانند بدون هيچ ترس و واهمه اي دولت او را مورد انتقاد قرار دهند. اما دلم به حال او چقدر سوخت وقتي كه همسالان من او را با بي هرمتي و اهانت براي آخرين بار بدرقه كردند
در اينكه تاريخ همه چيز را درباره خاتمي ثبت خواهد كرد شكي نيست اما به يادداشته باشيم كه آيندگان از ما نيز خواهند خواند. پس بياييم با پاس داشتن هشت سال تلاش در جهت قانونگرايي تلاش كنيم كه با تحميل يك انتخابات آزاد زمينه را براي تحقق جامعه مدني فراهم سازيم
پي نوشت: عكس از ديلي تايمز
از اظهار لطف همگي ممنون. حتما در فرصتي به نظرات شما دوستان پاسخي در حد دانش خود خواهم داد
Posted by: peyman | April 20, 2005 at 02:09 AM
يه مدت به دليل مريضي نتونستم بهت سر بزنم.
حالا كه اومدم و واقعا از نوشته هات لذت مي برم. خيلي خوبه اين روش منطقي و بي طرف و معقولانه رو ادامه بدي
اميدوارم موفق باشي
Posted by: نازمهر | April 18, 2005 at 11:21 PM
سلام
وبلاگ قشنگ و نوشته هايي قشنگتر داريد
انشاله به پاي هم پير شيد!!!!!
( البته من تنها آخرين پستتونا خوندم(
Posted by: امين | April 17, 2005 at 01:21 PM
دوست عزیز نظراتمان بهم نزدیک است به ویژه در مورد فرصت انتخابات و حقوق زن که مقالاتی دارم و منتظر نظرتان میمانم.
Posted by: hormoz momayezi | April 15, 2005 at 11:12 PM
salam.har kasi kami omid be del mardam byandazad.adame khobi hast.khob budan kare asani nist.
Posted by: زيتا | April 15, 2005 at 08:23 AM
be nazare man ham khatami kheili karhaye mohemmi kard... kheili az shekasthaye khatami be khatere in bood ke jame-e zarfiyate kafi nadasht va amadeye bazi az taghirat nabood... ghorbane shoma...
Posted by: biandish | April 11, 2005 at 09:10 PM
پيمان عزيز درک کردن موقعيت خاتمی با اينکه به او حق بدهيم دو تا چيز است. اينکه چرا او به اين وضع افتاد که هم نسلان تو او را هو کنند يک مسئله است و اين که خاتمی در مسيری که طراحی کرده بود چقدر موفق بود مسئله ای علی الحده. نقش من و تو درک موقعيت او نيست بلکه طرح نياز ها و نقطه نظرات ما است. اينکه موضوع را هم به آينده حواله بدهيم فقط عبثی آنرا نشان ميدهد مثل اينکه می گويند اسلام دين خوبی است اما اسلام واقعی هنوز فرصت بروزن نيافته . اگر در ۱۴۰۰ سال هنوز فرصت بيان نيافته اين از عدم توانايی آن است و بهتر است بگرديم چرا ناتوان است. اينکه بگرديم و بيابيم چرا خاتمی ناتوان بود مسئله من است . من قصد نفرين کردن او را ندارم و خوبی هايش را هم فراموش نکرده ام. اين که امروز او صورت مسئله ای را پنهان می کند مشمئز کننده است. من نقشم این است که صورت مسئله را از ياد نبريم. مسئله من نه انتخابات و نه چیز دیگر است . مسئله من اين است که آدمی که به ميدان عمل پا می گذارد بايد حسابی خساب سود و زيان را کرده باشد. اين طور که به خاتمی نگاه می کنی و اين همان نگاهی است که او خود آنگونه می نگرد هميشه حق با اوست. و به همين طريق حتی حق با خامنه ای است و همين طور برو بالا.
Posted by: yosef | April 11, 2005 at 10:45 AM
وقتی می بينم هستند هنوز انسانهای اميدوار و دل زنده ای مثل شما که به جای رکود و زانوی غم به آغوش کشيدن، حرکت و اميد را ترويج می کنند،
اين جمله از نامه ی خاتمی به فردا در ذهنم دوباره زنده می شود:
ما در آغاز راه نو اصلاحگري و نه در پايان آن هستيم. تداوم آن با شما و آيندهي روشن آن از آن شما است، شما سازندگان اصلي فرداي روشن ايرانيد
،
گمان مبر كه به آخر رسيد كار مغان
هزار بادهي ناخورده در رگ تاك است
Posted by: رضا نصری | April 11, 2005 at 07:10 AM
پژمان جان!
از آشنایی با تو خوش حال هستم. اما متاسفانه تاريخ را وارونه تعريف کردهیی. اين خاتمی نبود که به ما آزادی داد ماجرا کاملا معکوس است. در سال 76 پتانسيل عظيمی وجود داشت که کليت نظام را در معرض خطر قرار میداد و خاتمی از دل تضادهای خود حاکميت بيرون آمد و هيچکس نه اقدارگرايان نه رفسنجانی(که می خواست با آمدن خاتمی از مخالفتهای جناح رقيب بکاند.) و نه خود خاتمی و جناح موسوم به چپ تصور اين پتانسيل عظيم را نداشتند. آنها باران می خواستند و سيل آمد تمام تلاش خاتمی در اين سالها اين بود که اجازه ندهد اين سيل به پايههای نظام صدمه بزند و از اين نظر بهترين خدمت را به نظام کرد.
Posted by: شبح | April 11, 2005 at 12:18 AM
با سپاس از اظهار لطف شما . وبلاگ خوبتون رو به لیست لینک های دوستان اضافه کردم .
Posted by: Persian Buddy | April 10, 2005 at 01:01 PM