« انتخابات - قسمت 1: نقش مردم | Main | انتخابات قسمت 3: تهديد به شركت در انتخابات »

Comments

peyman

از اظهار لطف همگي ممنون. حتما در فرصتي به نظرات شما دوستان پاسخي در حد دانش خود خواهم داد

نازمهر

يه مدت به دليل مريضي نتونستم بهت سر بزنم.
حالا كه اومدم و واقعا از نوشته هات لذت مي برم. خيلي خوبه اين روش منطقي و بي طرف و معقولانه رو ادامه بدي
اميدوارم موفق باشي

امين

سلام

وبلاگ قشنگ و نوشته هايي قشنگتر داريد
انشاله به پاي هم پير شيد!!!!!

( البته من تنها آخرين پستتونا خوندم(

hormoz momayezi

دوست عزیز نظراتمان بهم نزدیک است به ویژه در مورد فرصت انتخابات و حقوق زن که مقالاتی دارم و منتظر نظرتان میمانم.

زيتا

salam.har kasi kami omid be del mardam byandazad.adame khobi hast.khob budan kare asani nist.

biandish

be nazare man ham khatami kheili karhaye mohemmi kard... kheili az shekasthaye khatami be khatere in bood ke jame-e zarfiyate kafi nadasht va amadeye bazi az taghirat nabood... ghorbane shoma...

yosef

پيمان عزيز درک کردن موقعيت خاتمی با اينکه به او حق بدهيم دو تا چيز است. اينکه چرا او به اين وضع افتاد که هم نسلان تو او را هو کنند يک مسئله است و اين که خاتمی در مسيری که طراحی کرده بود چقدر موفق بود مسئله ای علی الحده. نقش من و تو درک موقعيت او نيست بلکه طرح نياز ها و نقطه نظرات ما است. اينکه موضوع را هم به آينده حواله بدهيم فقط عبثی آنرا نشان ميدهد مثل اينکه می گويند اسلام دين خوبی است اما اسلام واقعی هنوز فرصت بروزن نيافته . اگر در ۱۴۰۰ سال هنوز فرصت بيان نيافته اين از عدم توانايی آن است و بهتر است بگرديم چرا ناتوان است. اينکه بگرديم و بيابيم چرا خاتمی ناتوان بود مسئله من است . من قصد نفرين کردن او را ندارم و خوبی هايش را هم فراموش نکرده ام. اين که امروز او صورت مسئله ای را پنهان می کند مشمئز کننده است. من نقشم این است که صورت مسئله را از ياد نبريم. مسئله من نه انتخابات و نه چیز دیگر است . مسئله من اين است که آدمی که به ميدان عمل پا می گذارد بايد حسابی خساب سود و زيان را کرده باشد. اين طور که به خاتمی نگاه می کنی و اين همان نگاهی است که او خود آنگونه می نگرد هميشه حق با اوست. و به همين طريق حتی حق با خامنه ای است و همين طور برو بالا.

رضا نصری

وقتی می بينم هستند هنوز انسانهای اميدوار و دل زنده ای مثل شما که به جای رکود و زانوی غم به آغوش کشيدن، حرکت و اميد را ترويج می کنند،
اين جمله از نامه ی خاتمی به فردا در ذهنم دوباره زنده می شود:

ما در آغاز راه نو اصلاح‌گري و نه در پايان آن هستيم. تداوم آن با شما و آينده‌ي روشن آن از آن شما است، شما سازندگان اصلي فرداي روشن ايرانيد
،

گمان مبر كه به آخر رسيد كار مغان
هزار باده‌ي ناخورده در رگ تاك است

شبح

پژمان جان!
از آشنایی با تو خوش حال هستم. اما متاسفانه تاريخ را وارونه تعريف کرده‌یی. اين خاتمی نبود که به ما آزادی داد ماجرا کاملا معکوس است. در سال 76 پتانسيل عظيمی وجود داشت که کليت نظام را در معرض خطر قرار می‌داد و خاتمی از دل تضادهای خود حاکميت بيرون آمد و هيچ‌کس نه اقدارگرايان نه رفسنجانی(که می خواست با آمدن خاتمی از مخالفت‌های جناح رقيب بکاند.) و نه خود خاتمی و جناح موسوم به چپ تصور اين پتانسيل عظيم را نداشتند. آن‌ها باران می خواستند و سيل آمد تمام تلاش خاتمی در اين سال‌ها اين بود که اجازه ندهد اين سيل به پايه‌های نظام صدمه بزند و از اين نظر به‌ترين خدمت را به نظام کرد.

Persian Buddy

با سپاس از اظهار لطف شما . وبلاگ خوبتون رو به لیست لینک های دوستان اضافه کردم .

The comments to this entry are closed.